فایل بای | FileBuy

مرجع خرید و دانلود گزارش کار آموزی ، گزارشکار آزمایشگاه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه و پایان نامه های کلیه رشته های دانشگاهی

فایل بای | FileBuy

مرجع خرید و دانلود گزارش کار آموزی ، گزارشکار آزمایشگاه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه و پایان نامه های کلیه رشته های دانشگاهی

بررسی اسلام گرایان (پدرسالاران)

در فوریه 1917 روسیه سلطنتی، نصف اروپا، یک سوم آسیا، تحت رژیم پلیسی انعطاف ناپذیر و متمرکز ی زندگی می کرد و تنها یک قدرت سیاسی درآن به حساب می آید و آن شخص تزار بود روسیه به عنوان یکی از مقتدرترین، کم تمدن ترین و تسخیر ناپذیر ترین دولت های زمان شهرت داشت
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 26 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 31
بررسی اسلام گرایان (پدرسالاران)

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

مقدمه

در فوریه 1917 روسیه سلطنتی، نصف اروپا، یک سوم آسیا، تحت رژیم پلیسی انعطاف ناپذیر و متمرکز ی زندگی می کرد و تنها یک قدرت سیاسی درآن به حساب می آید و آن شخص تزار بود. روسیه به عنوان یکی از مقتدرترین، کم تمدن ترین و تسخیر ناپذیر ترین دولت های زمان شهرت داشت.

درباره روش ها و هدف های انقلاب روسیه هر طور قضاوت شود تردیدی نسیت که این انقلاب ارزش بررسی و تعمق را دارد. از لحاظ اجتماعی، اقتصادی و تکنیک بسیار عقب مانده بود و حدود 90 درصد از مردم این کشور تحت نظام ارباب رعیتی سرواژ به کشاورزی بود.

انفجار انقلابی 1917 ریشه های عمیقی داشت، عدم رضایت قرن ها بود که رویهم انباشته شده بود، طبقه دهقان یعنی 85 درصد جمعیت از قدیمی ترین ایام زیر چکمه بردگی تقریبا کامل زندگی می :ردند در حالی که در قسمت های دیگر جهان وضع زندگی دهقان به تدریج بهتر می شد در روسیه رژیم سرواژ پیوسته سخت تر می گردد.

فقر عظیم دهقانان بیش از اینکه نتیجه فقدان زمین که امری مسلم بود باشد، ناشی از روش های بیش از حد ابتدایی کشاورزی بود.دهقان آزاد شده که پرداخت بهای باز خرید دست و بالش را بسته بود، می دید روزی که او بتواند برای بازده زمین مورد بهره برداریش به قدر کافی سرمایه بیندوزد، به این زودی ها نخواهد رسید.

افزون بر این دهقان صاحب اختیار خود نبود، اگر او از قید مالک زمین آزاد شده بود کماکان به تمدن روستایی که عنصر تشکیل دهنده اصلی و بنیادی سازمان هاست به شمار می رفت، وابسته بود. این رویه تا انقلاب 1905 که لنین آن را تمرین عمومی انقلاب 1917 می نامید ، حکمفرمان بود این ضربه بزرگ لازم بود تا طبقات مسلط به طور جدی در صدد ایجاد یک طبقه خرده دهقان برآیند تا در برابر تبلیغات گروه های افراطی محکمترین نقطه اتکا نظام اجتماعی باشند.

رشد طبقه کارگر، به منتها درجه زنده نیز عامل بی نهایت مهم در جامعه روسیه قبل از انقلاب به شمار می آید. سرمایه داری به اسلوب غربی دیر وارد روسیه شد. به همین دلیل بود که بر شالوده های کهن و قدیمی پیشرفت های بی نهایت سریع کرد. در مورد رونق بزرگ صنعتی می توان گفت که بین رویدادهای تازه ای که قبل از جنگ در روسیه به وقوع پیوست مهمترین آنها بود اگر این رونق چنین گستره ای داشت دقیقا به این سبب بود که در چهارچوب عقب ماندگی کشور روی دارد.

هیچ چیز حیرت انگیز تر از تضاد بین وضع صنعت و کشاورزی نبود. سرنوشت ساز ترین جنبه این فرآیند یکی از نتایج سیاسی آن بود. تمرکز کارگران در کارخانه های خیلی بزرگ، معنی بسیار ساده آی داشت. کارگران هر روز با یکدیگر در تماس بودند. شرکت آنها در مبارزات یگانه روزانه برای تامین زندگی آنها را متحد کرد. این وضع با متحد کردن آنها و با ایجاد روحیه دسته ای و گروهی درآنان صرف نظر ازایداولوژی یا اندیشه­های سیاسی
این افراد به یک عامل ویژه بسیارمهم درسطح کل جامعه تبدیل کرده بود.(کارمایکل 1363، 3-12).

درواقع امواج انقلاب در اروپا ، روسیه تزاری را نیز تحت تاثیر خود در آورده بود. دکابریست ها با ایجاد مجمع نجات خواستار ایجاد اصلاحاتی در نظام سیاسی اجتماعی روسیه گردیدند. این شورش که عمدتا توسط عده ای از روشنفکران، ثروتمندان، مالکان و نظامیان صورت پذیرفته بود، به علت ماهیت غیر توده ای آن به شدت سرکوب گردیده و عاقبت ناکام ماند.

نهضت ملی روسیه پس از ناامیدی مردم از اصلاحات سال 1961 میلادی تزار الکساندر دوم در قالب 4 جریان شکل گرفت که این جریان ها نارضایتی توده های را سازمان داده و درنهایت زمینه های انقلاب اکتبر 1917 را به وجود آوردند.

الف) مردم گرایان یا پوپوکسیت ها (دهقانان) نهضت مردم گرایی متکی بر پرستش مردم بوده و معتقد بودند که تنها یک سوسیالیسم ارضی که بر مبنای کمون روستایی استوار باشد، می تواند روسیه را نجات دهد. اینها معتقدند دهقانان در تضاد شدید و ریشه ای با حکومت تزاری قرار داشتند و در پی متشکل ساختن آنها بودند. مردم گرایان اعتقاد شدید به شورش و طغیان داشتند و از درون این جنبش مردم گرایی یک جناح تروریست به وجود آمد که به قتل الکساندر دوم فعالیت خود را به اوج رساندند. از معروف ترین چهره های مردم گرایی روسیه،نوچایوف، باکونین، پیتر لاوروف و تکاچوف بودند.

ب) مارکسیت ها (کارگران) بر ظهوریک طبقه کارگر (پرولتاریا)توجه داشتند که به نظر آنها می بایست وظیفه برپا کردن انقلاب را بر عهده گیرند. در واقع مارکسیسم روسی ترکیبی بود از امید مسیحیایی نیرومند ویک متدولوژی که علمی وانمود می شد.

ج) گرایش به غرب

د) اسلام گرایان (پدرسالاران)

در برابر غرب گرایان گروه هایی از روشنفکران از روسیه گرایش به فرهنگ و سنت های ملی ملی روسها و اسلارها را مورد تاکید قرار می دادند دراین باور بودند که روسیه تزاری باید با تکیه بر ویژگی های انحصاری فرهنگی و تاریخی خویش در پی تحقق رسالت تاریخی خود و نه پیروزی از غرب باشند. از این نظر آنها پطر کبیر با انهدام زندگی سنتی روسها سبب تضعیف کلیسای ارتودوکس نیز گردیده بود. (چزوه استاد میرحسینی صفحه 3 تا 18)

عوامل پیدایش انقلاب سال 1905 م :

1- شکست روسیه از ژاپن در سال 1905

2- افزایش تبلیغات، بولشوییک ها علیه حکومت تزاری

3- نارضایتی مردم از اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه

4- گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری و شورش های دهقانی

5- ادامه قیام توده ای و درگیری های مسلحانه

نطفه های انقلاب:

اگر در جستجوی نطفه های انقلاب 1917 باید انقلاب 1905 را مرور کنیم. برای یافتن ریشه های اصلی این یک باید بیشتر به عقب برگردیم. منشا برخورد طولانی بین جامع و رژیم سلطنتی را که در 1917 به سقوط امپراتوری300 ساله، خانواده رومانوف و کمی بعد به استقرار رژیم کاملا تازه ای در روسیه منجر شد. باید در اصطلاحاتی که در غیر قرن دوم ، نوزدهم، در این کشور انجام گرفت جستجو کرد.

در دوران سلطنت الکساندر دوم (1881-1855) اصلاحات عمیقی درجهت نوسازی جامعه روس از جمله القای «سرواژ » وایجاد شوراهای محلی ، «زمستوا» و تغییرات در سیستم قضایی صورت گرفت. محرک الکساندر در این اصلاحات عوامل اقتصادی و اجتماعی بود و افکار لیبرالی شایع در بعضی کشورهای اروپایی دراین تغییرات نقشی نداشتند. وقتی الکساندر دوم به تخت نشست در روسیه 22 میلیون «سرف» و متعلق به مالکان بزرگ و 19 میلیون سرف متعلق به دولت وجود داشت.

الغا سرواژ دو نتیجه قابل ذکر به بار آورد از یک طرف موجب سرخوردگی دهقانان شد زیرا اگر قید وبند سرواژ از دست و پای آنها برداشته شده عملا در همان وضیع وابستگی ماندند. بعد از آن همه انتظار آزادی و مالکیت زمینی، که کشت می کردند جز خانه و تکه زمینی که متصل به ان بود چیزی به دست نیاوردند. از طرف دیگر الغای سرواژ به اقتصاد کشور تکانی داد و موجب یک جهش صنعتی شد که وقتی جنگ 1914 آغاز شد، قابل ملاحظه بود. مالکین نیز از این اصلاحات ناراضی بودند زیرا عایدات آنها را سخت تقلیل می داد به طور خلاصه با وجود اصلاحات اکثریت عظیم دهقانان روسی عملا همان وضع عضو درجه جامعه را حفظ کردند. (پزشک زاد، 1383،20)

شروع فعالیت انقلابی:

فعالیت انقلابی که تا آن موقع وجود خارجی نداشت ،بلافاصله بعد از الغای سرواژ به وجود آمد و توسعه یافت. اولین سازمان انقلابی در سال 1861 به نام زمین و آزادی به وجود آمد که از یک مقاله روزنامه انقلابی زنگ که در لندن به وسیله الکساندر هرزن منتشر می شد، الهام گرفته بود. در طول سال های بعد انتشار اوراق انقلابی و اعلامیه های آتشین رو به افزایش گذاشت به خصوص دانشجویان در این جنبش های انقلابی فعال بودند.

دولت جنب و جوش دانشجویان وشورش های دهقانان را به شدت سرکوب کرد. تنها موفقیت انقلابیون قتل الکساندر دوم در سال 1881 بود.

فعالیت های تروریستی که به ترور الکساندر دوم منجر شد، به خوبی نشان داد که ترورهای فردی اگر به عنوان سمبل و تبلیغات بتواند اثری داشته باشد، راه حل مساله نیست. در این احوال بود که مارکسیم به وسیله آنتیلیجنسیا (روشنتفکران) وارد روسیه شد. پل خانوف که به اتفاق آکسلرود گروه رهایی کار را تاسیس کرده بود، آثار مختلف مارکس را به روسی ترجمه کرد و خود او مارکسیم از طریق انتشار آثار فلسفی در باره ماتریاسیم و برداشت مارکس از تاریخ کمک در دوران سلطنت الکساندر سوم (از 1881 تا 1894) اجتماعات دانشجویی متعدد برای مطالعه مارکسیم به وجود آمد. در این احوال که فعالیت تئوریک با توسعه صنایع و ایجاد یک حرکت کارگری مقارن شده بود. سازمانی به نام اتحاد مبارزه برای رهایی طبقه کارگر در سن پترز بورگ به وجود آمد(پزشکراد 1383.23)

ورود لنین به صحنه:

براثر دخالت لمین بود که حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه به دو قسمت تقسیم شد،‌هنگام اخذ رای درباره ایسکرا (روزنامه‌ای که در دردسامبر 1900 از طرف پرخانوف ، لنین و مارتوف تاسیس شده بود) لنین حائز اکثریت شد. از ان موقع به طرفداران لنین عنوان بلشوییک و. به مخالفان انها که در اقلیت بودند لقب منشوییک دادند. (که از الفاظی از زبان روسی به معنای اکثریت و اقلیت گرفته شده است)

سیستم سیاسی روسیه در مجموع تا آغاز قرن بیستم تغییر محسوسی نکرده است. قدرت در دست امپراتور متمرکز است و این قدرت مطلقه حتی با القای سرواژ تا حدی مستحکم‌تر شده زیرا این اصلاحات طبقه اشراف را تضعیف کرده است. کلیسای ارتودوکس پشتیبان قدرت مطلقه است ولی انقلاب 1905 ضربه‌های شدیدی به این قدرت وارد می‌آورد.

مورخین مارکسیت بحران 1905 را به عنوان انقلابی معرفی می‌کنند که در آن کارگران نقش اساسی داشتند. از تظاهرات کارگری «یکشنبه سرخ» تا اعتصاب عمومی اکتبر سپس تشکیل سوییت‌ها و شورش مسکو وغیره همه جا کارگران صف اول صفحه را اشغال می‌کنند و نیروی محرکه بحران هستند. این برداشت ساده انگاری واقعیت و حتی قلب واقعیت است. زیرا به طوری که خواهیم ددید وقایع بسیار پیچیده تر از این است. (پزشک زاد 1383و25)

جنگ روس و ژاپن

در ژانویه 1904 جنگ روس و ژاپن که علت عمهد آن رقابت دو کشور بر سر تسلط بر منچوری و کره آغاز شد.

ارتش روسیه بر اثر فرماندهی نالایق و فقدان تجهیزات مناسب از ارتش ژاپن شکست خورد . در سپتامبر 1905 با میانجی‌گری رییس جمهوری آمریکا تئودور روزولت قرارداد صلح در شهر پورتموث آمریکا بین طرفین امضا شد.

حکومت تزار بر اثر این شکست تضعیف شد. مسائل و مشکلات داخلی وضع قابل انفجاری به وجود آورده بود و این شکست در حکم جرقه‌ای بود که به انبار باروت رسید به این ترتیب که نیروهای اجتماعی و سیاسی انقلاب فرصت حمله به رژیم واقدام موثری یافتند. خلاصه آن که بحران ااجتماعی که بر اثر بحران اقتصادی به وخامت گراییده بود به بحران حکومت گره خورد.

در آغاز ژانویه 1905 چند اعتصاب در پایتختد سن پترزبورگ صورت گرفت. دولت برای مقابله با تبلیغات سوسیال دموکرات‌ها و اقدامات نفوذی آنها در بین کارگران ایجاد اتحادیه ‌های کارگری تحت هدایت کشیشی به نام گاپون را تشویق کرده بود. به این ترتیب در سن پترزبورگ 12 اتحادیه کارگری به وجود آمده بود که 30 هزار عضو داشت. گاپون که مامور پلیس سیاسی روسیه بود ماموریت داشت که کارگران را از تقاضاهای سیاسی بازدارد و تقاضا‌های آنها را در اطراف مسائل منحصرا اقتصادی متمرکز سازد.

روز 21 ژانویه 1905 تعداد 25 هزار تن از کارگران در پایتخت در حال اعهتصاب بودند (پزشک زاد 1383و28)


بررسی سیری در آثار باستانی عراق

سرآغاز هر‌کدام از شهرهای باستانی کشور عراق، دوره‌ای از ادوار تاریخی را با سیر تطوٌر و تحول شتابان تمدن پشت‌سر نهاده است اَلْحضراء (هاترا) نیز عصر درخشانی را در شرایط منحطی که در آن بود، در صحنة تاریخ آن‌زمان سپری نمود، باآنکه در اقطار جنوب‌غربی آسیا تمدنهای اعراب و آرامی و آشوری و ایرانی و یونانی و رومی و مصری حضور داشتند درآن دورة پرآشوب که کشوره
دسته بندی باستان شناسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 17 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 27
بررسی سیری در آثار باستانی عراق

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

سیری در آثار باستانی عراق

سرآغاز هر‌کدام از شهرهای باستانی کشور عراق، دوره‌ای از ادوار تاریخی را با سیر تطوٌر و تحول شتابان تمدن پشت‌سر نهاده است. اَلْحضراء (هاترا) نیز عصر درخشانی را در شرایط منحطی که در آن بود، در صحنة تاریخ آن‌زمان سپری نمود، باآنکه در اقطار جنوب‌غربی آسیا تمدنهای اعراب و آرامی و آشوری و ایرانی و یونانی و رومی و مصری حضور داشتند. درآن دورة پرآشوب که کشورهای مقتدر و متخاصم راه‌انداختند و صدمات آن به اکثر مناطق رسید، حضر (هاترا) همچنان از این حوادث خانمان‌برانداز برحذر بود و لذا به هنر و صنایع خود (در آن بحبوحة حوادث) رنگ و شکلی تازه بخشید، و اعتقاد و باورهای خود را برروی بناها و حجاریهای بسیار بر سنگ به نمایش گذاشت. همه این هنرنمایی حاصل فکر و قٌاد و آگاه و روشن و مجرٌب، و نیز برخواسته از روح و روانی صاف و بی‌آلایش و آرام مردمانی بود که در چنان محیطی استعدادها را برمی‌انگیزاند و با جان و دل در فضای بادیه احساس می‌شد. محیطی که نه مرزی و حدودی برای آن وجود داشت و نه بیگانه‌ای بر آن حکم می‌راند. شهر حضر (هاترا) با موقعیت جغرافیایی ویژه خود در بادیه‌های سرزمین عراق، در دوردست‌ترین مناطق نفوذ کشورهای متخاصم واقع بود، که با داشتن قلعه‌ها و باروها و خندقهای عمیق در اطرافِ آن، از حوادث دوران محفوظ و مصون ماند. در وسط این شهر معبد باشکوهی قرار داشت که به اطراف شهر محیط و با صخره‌های سنگی عظیم بنا شده، و داخل معبد را مجسمه‌های بزرگان شهر و بتهای بزرگترین خدایان مزیٌن کرده‌بود. هنگامیکه اوضاع سیاسی در کشورهای مشرق‌زمین در نیمة قرن سوم میلادی (باظهور ساسانیان) دستخوش تحوٌل گشت، دوران تمدن درخشان حضر(هاترا) نیز اوفول و پایان یافت و همة آثار تمدن فروکش نمود و به بوته فراموشی رفت تا زمانیکه مدیریت آثار باستانی کشور به سال 1951 میلادی برآن شد که آثار باقیماندة تمدن هاترا را کاوش کند. در مراحل اوٌلیه کاوش، پیوسته به خاک‌برداری بناهای برجای مانده مشغول بودند و سپس تدریجاً به بازسازی و احیاء ابنیه هاترا اقدام شد. کتابِ «حضر شهر خورشید» به‌عنوان شناسنامه و سند تاریخی این‌شهر باستانی محسوب می‌شود. بنابراین تاآنجا که کاوشهای باستانشناسی انجام گرفته و امکان بررسی و شناسایی جهت آشکار‌کردن تمدن

معماری حضر معماری حضر بطور کلی در شیوة ساخت و ساز و استفاده از مواد و مصالح و نوع سبک معماری و هنرهای تزیینی و آرایشی بناها اسلوب‌های ویژة خود را داراست. در آثار معماری حضر، معمولاً از سنگهای تفته و گچ به کثرت استفاده شده و نیز در ساخت ایوانها که یکی از عنصرهای اصلی سبک معماری آن بشمار می‌آید. تزیینات برروی ایوانهای معبد کبیر با ساختنِ مجسمه‌ها و آرایشهای هنری و ستونها و نیمه ستونهای نهاده شده با اسلوب معینی از معماری دقیق آن حکایت می‌کند. ابنیة حضر در مرحلة اول به دو نوع تقسیم می‌شود: یکدسته که با خشت خام و ملاط گچ ساخته شده‌اند و دسته دیگر از ابنیه که ارتفاع بلندی را دارا هستند که با تخته سنگهای بزرگ و تفتیده همراه با استفاده از گچ ساخته شده‌اند. براین اساس شهر حضر از کهننترین شهرهای معروفی است که در ابنیه آن گچ به‌طور وسیعی بکار گرفته شده‌است. البته ملاط در آثار و بناهای شهرهای قدیمی مثل آشور و نینوی و بابل که از گل ساده و احیاناً از قیر بوده کاربرد داشته است. ساختمانهای مسکونی و معابد کوچک از ابنیة نوع اوٌل است که معمولاً با خشت خام و گچ ساخته شده‌اند البته قسمت زیربنایی دیوارها را بطور بسیار قلیل از قطعه سنگهای مرتب و به‌ اندازه ساخته‌اند. و پس از آن ساختمان را به همین شیوه به اتمام رسانده و اطاقها و دیوارهای آن را با خشت خام و گچ محکم می‌کردند. از دورة سکونتهای اوٌلیه، در جبهة شرقی شهر در وسط آن، قسمت بیرونی حیاط خانه‌ای کشف گردید که اطرافش را اطاقها و تأسیسات سکونتگاههای دیگر تشکیل داده‌بود. و اگر این خانه بنای وسیعی بوده باید بیش از یک حیاط داشته باشد و در حین‌حال مشتمل بر قسمتی ویژه برای پذیرایی مهمانان نیز باشد. البته موقعیٌت این ساختمان به‌ گونه‌ای است که کسی نمی‌تواند به داخل آن راه پیدا کند بلکه از لابلای خلال گذرگاهی که دارد می‌توان به آن راه پیدا نمود. از بناهای دیگری که با خشت خام بزرگ ساخته شده‌اند معابد کوچکی هستند که تاکنون با توجه به کاوشهای باستان‌شناسی بالغ بر یازده معبد شده‌اند. این معابداز حیث سبک معماری شبیه به هم هستند. یکی از آن معابد از مصلٌی مستطیل شکلی تشکیل شده در قسمت وسطی یکی از ضلعهای طولی مُصَلٌی، اطاق چهارگوش کوچکی به آن متصل بوده که خلوتگاه «ایزدی» استا که مجسمه‌اش را در آنجا نصب کرده‌اند. و در جلوی مصلٌی حیاط بزرگی واقع شده که در اطراف آن ساختمانهای مسکونی و یا خانه‌های کوچک و نیز ایوانهائی باشبستان برای خدمات ویژه معبد ساخته‌اند. یکی از این معابد کوچک که همان معبد هشتم است دارای دو مصلٌ و یا خانه برای بتان می‌باشد که یکی از آنها پس‌از تخریب آن دیگری بنا گردیده و آن مصلٌای قدیمی را طایفة بنوتیمو و بنوبلقب در سال 98 میلادی برای عبادت (نرجول) ساخته‌اند این مصلٌی دارای اطاقکی چهارگوش بوده که از طریق درب ورودی وسط یکی از ضلعهای طولی معبد به آن داخل می‌شوند، روبروی این درب ورودی در ضلع طولی معبد محرابی تعبیه شده که در آن بت خدای نرگول (نرجول) قرار داده شده‌است. در مصلاٌی دومی معبد هشتم مشاهده می‌شود که اطاقک چهارگوش کوچکی برای محل این محراب ساخته شده‌است. این اطاق دیوارهایش به خارج از ساختمان اصلی بیرون زده‌است به صورتی‌که مصلی از بخش بیرونی به شکل مستطیلی چسبیده به چهارگوش کوچکی (در قسمت وسطی طول معبد) خود را نشان می‌دهد، و این سبک معماری برای همه معابد کوچک در حضر مرسوم گردید. شکوه و زیبندگی این شکل معماری همچنین با افزودن آن به خلوتگاه شمس نیز که پشت ایوانهای همردیف قرار دارد، مشاهده می‌گردد، خلوتگاه شمس را تقریباً شبیه به شکل معابد کوچک ساخته‌اند. معبدی نیز با سبک و شیوه معابد کوچک حضر در شهر دورااورپوس نیز وجود دارد که این معبد مخصوص پرستش «جد» الهة خوشبختی است. امٌا نوع دوم از ابنیة حضر که با تخته‌سنگها ساخته شده‌اند بلندترین و بزرگترین این آثار دیوار و باروی قدیمی شهر است، و نیز همراه با برجها و دروازه‌های آن و همچنین معبد کبیر که در وسط شهر حضر بنا شده‌است، و همچنین گورها و قبرها و آرامگاههای مخصوصی که در داخل شهر پراکنده می‌باشند بویژه در جبهه شرقی شهر. معبد کبیر باشکوهترین و بزرگترین بناهای شهر حضر است. و مهمترین بنای معبد ساختمان مستطیل شکلی است که دیوارهای سنگی آن را احاطه کرده‌اند که معبد را به دو بخش مجزای صحن و حرم معبد تقسیم می‌کند، دارخل معبد کبیر، شش معبد مشخص یا عبادتگاه (مصلی) پراکنده که هرکدام مخصوص عبادت یکی از خدایان است قرار دارد. دیوارهای این بناها با شیوه و سبک خاصی ساخته شده‌اند. سطح نمای هر دیواری را با تخته‌سنگهایی صاف و مرتب بنا کرده‌اند و قسمت و روی داخلی دیوار را با قلوه‌سنگها ساخته‌اند. و جاهای خالی دیوارها را با ملاط گچ و خرده سنگها پر کرده‌اند و قسمت و روی داخلی دیوار را با قلوه‌سنگها ساخته‌اند. و جاهای خالی دیوارها را با ملاط گچ و خرده‌سنگها پر کرده‌اند، با توجه به ضرورت ربط و پیوند قسمت بیرونی و درونی دیوار در فاصله‌های مناسب با سنگهای پهن و دراز، همان کاری را که میخ در به هم وصل کردن چوب دارد همان را نیز این سنگهای دراز انجام می‌تدهند. از ویژگیهای معماری حضر عدم جمع ابنیه، داخل یک معبد واحد در مرکز واحد معینی می‌باشد. لذا ابنیه و آثار داخل و محدودة معبد کبیر پراکنده هستند و به همین‌گونه این قضیه در مورد معابد کوچک صادق است، از آنجا که ما مشاهد می‌کنیم که خانه‌های ساخته‌شده در اطراف حیاط با عبادتگاه همگی از هم فاصله دارند و به هم متصل نمی‌باشند. در هر بنایی از بناهای شهر حضر که کاوش و موردبررسی قرار گرفته‌است تقریباً داری ایوان می‌باشند. و ایوان در کلیه معابد و کاخها و خانه‌های مسکونی شهر به عنوان یک عنصر معماری حضور دارد. و این عنصر معماری متداول در حضر، بناهای آن را از آثار و بناهای هلنی و رومی متمایز و متشخص می‌گرداند. زیرا که در بناهای هلنی و رومی سنگی به وفور به جای ایوان بکار گرفته می‌شود بویژه در شهرهایی که معاصر دورة معماری حضر هستند. ایوان در معماری حضر برای یکی از دو هدف یا دو هدف اصلی زیر برپای می‌شد: یکی اینکه برای افزونی ضخامت و بزرگی و زیبایی و تزیین بنا ساخته می‌شد. دو دیگر اینکه برای افزودن و زیادکردن مکان و فضای ساختمان اصلی؛ و ایوان به صورت سقف‌دار نیز ساخته می‌شود که این ایوان همان کاربردی را دارد که صُفٌة و پیش سراها در کاخها دارند. ایوان در وقت خودش عبارت بوده از یک فضای سرپوش که از بارش باران و اشعه و نور خورشید به داخل ساختمان اصلی محافظت و جلوگیری می‌کرده‌است. هنرهای تزیینی در معماری حضر در وجه نخست بر روی قسمت‌های بیرونی ایوانها در نیم ستونهایی که به بنای اصلی متٌصل بودند انجام می‌گرفت. و نیز بر روی ستونهایی که در بالاترین ارتفاع و بهترین قسمت بنا قرار می‌گرفتند. و نیز تزئینات بر روی مجسمه‌ها و پیکره‌های تراشیده‌شده از سنگهای قوسی در قسمت جلویی ایوانها که مجموعه‌ای از خدایان و موجودات اسطوره‌ای و احیاناً اشخاصی که در ساخت بنا نقش داشته‌اند را نشان می‌داد. و همچنین از تزیینات و هنرهای بکار گرفته شده در قسمت بیرونی بنا عبارتند از : 1- شکلهای حیوانی 2- شکلهای گیاهی 3- شکلهای هندسی؛ که بین اینها شکلهای مار افسانه‌ای و برگ گیاه اکانتوس (تاج‌الملوک) و طناب محکم و کلاه‌خود آهنی و سرنیزه دیده می‌شود. تزیینات هنری با این شکل و شیوه از ابتکارات معماری حضر است که برخی از عناصر معماری آن از «معماری آشوری» اقتباس شده و برخی دیگر از معماری هلنی و از خود نیز عناصری معماری افزون بر آنها اضافه نمودند و بکار گرفتند. مردم حضر بدون گمان در بکارگیری همه این عناصر معماری گوناگون و ایجاد پیوند و ارتباط در کمال ابتکار و انسجام و زیبایی و ترکیب بین آنها موفق بودند. تزیینات طاقهای ایوانها با مجسمه‌ها و پیکره‌ها در حضر همراه با نقوش زیبا، یادآور همان چیزی است که آشوریها بر روی صاقها تزیین می‌کردند و آن اینگونه بود که بر روی الواح سنگی بنام «کاشانی» ترسیم می‌نمودند و از این نوع هنر، صاقی تزیین یافته بر روی لوح «کاشانی» در قلعة «شلمنصر سوم2 در نمرود3 کشف گردیده است. و این لوح از دورة آشوری در موزة ملی عراق نگهداری می‌شود. تأثیرات معماری آشوری همچنین در شکل سرِ حیواناتی که در تزیینات معماری حضر بکار رفته مشاهده می‌شود که در قسمت ورودی ایوان زیرِ دو سر ستون کار گذاشته‌اند این سر حیوانات در جایی که برای آنها نوعی پالان برای سوارکردن آنها ساخته‌اند قرار می‌گیرند، که در ورودیهای کاخها و معابد آشوری پیدا شده‌اند. و امٌا ماسکهایی که بر روی دیوارهای دو ایوان بزرگ جنوبی و شمالی از مجموعه ایوانهای همردیف تزیین شده‌اند جز این نیست که از معماری آشوری اقتباس شده‌ که معابدِ آنجا را معمولاً با ماسکهای سنگی و تعویذات و شکلهای گوناگون تزیین می‌کردند. امٌا ساخت و ساز بناهای حضر با قطعه‌سنگها و تزیینات این آثار با برگ گیاه اکانتوس (تاج‌الملوک) و کلاه‌خود آهنی و سرنیزه و آرایشهای دایره‌ای شکل در بنا، از اسلوبهای معماری هلنی می‌باشد. ولی معمار حضری همگی این عناصر معماری و اسلوبهای اقتباسی را متحول کرد و آنچه را ذهن خلاٌق معمار حضری در افزودن به این عناصر و ترکیب بین آنها می‌رسید محصول آن یک سبک و اسلوب معماری جدید بود که می‌توان با وجود این ویژگیها، آن را «سبک معماری حضر» نامید. البته این عناصر و اسلوب ویژه در هیچکدام از شهرهای معاصر دورة ...


بررسی زمینه های مهاجرت و اقامت

از 30 سال بیش تا به حال، شکل قانون WF خدمات خاصی را در مورد زمینه‌های مهاجرت و اقامت پیشنهاد کرده است به عنوان یک راهنما در این زمینه، ما امکاناتی را فراهم می‌کنیم که شما تجربه‌ای کسب کنید و به شما کمک می‌کنیم تا در برنامه‌تان در مورد یک زندگی جدید در کانادا موفق باشید
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 8 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 11
بررسی زمینه های مهاجرت و اقامت

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

ماموریت ما کمک به شما برای مهاجرت به کانادا:

از 30 سال بیش تا به حال، شکل قانون W.F خدمات خاصی را در مورد زمینه‌های مهاجرت و اقامت پیشنهاد کرده است. به عنوان یک راهنما در این زمینه، ما امکاناتی را فراهم می‌کنیم که شما تجربه‌ای کسب کنید و به شما کمک می‌کنیم تا در برنامه‌تان در مورد یک زندگی جدید در کانادا موفق باشید.

آقای W.F یکی از اعضای انجمن بار کپک (Quebec Bar Association) که به انجمن Brussels وابسته است که اجازه‌ای این که از انجمن اقتصادی اروپا تمامی کشورها دفاع کند. وکیل کانادایی خانم C.K هم در این امر به آقای W.F کمک می‌کند.

شبکه وسیع و جهانی ما این اجازه را به ما می‌دهد که با تمامی دفاتر موکلین و مهاجران در سراسر جهان به صورت مداوم در تماس باشیم.

ما امکان دسترسی به ویزا به منظور اقامت دائم را آسان کرده‌ایم و همین‌طور تابعیت برای سرمایه‌گذاران، سرمایه‌گذاران اقتصادی و کارگران خویش فرما، به راحتی کسب اجازه موقت برای دانش‌آموزان کارمندان و ملاقات کننده‌ها.

ما خیلی از مهاجرتهای مستقل یا مشروط را به شما نشان می‌دهیم و پیشگامان در تاسیس‌هایی را که به امید تغییر و یا پایان بخشیدن به موقعیت اقامتشان هستند ما تمام این موارد را پیش از دادگاه‌های اداری نشان می‌دهیم.

برای برقراری تعادل بین فعالیت‌های ما در زمینه مهاجرت و موسسه ما اظهار نظرهای عمیق فنی وجود دارد.

وکلای موسسه W.F به زبانهای مختلفی از قبیل فرانسه، انگلیسی، اسپانیایی، یونانی، فارسی دری و پستو تسلط کامل دارند.

در تماس گرفتن با ما تامل نکنید، شما آدرسمان را پیدا خواهید کرد.

رازداری

موسسه ما، به عنوان متخصصان در امر اقامت و مهاجرت، هر گونه از اطلاعات محرمانه شما را حفظ خواهد کرد ما می‌دانیم که اعتماد شما به مادر واقع یک مسئولیت جدی است که به عهده ما گذاشته شده است برتری ما بر می‌گردد به رعایت رازداری هویت افراد، طبیعت و سرشت محتویات رشته‌ها، تحت هیچ شرایطی اجازه جستجو در فایلهای شما به کسی داده نمی‌شود و ما به شما اطمینان می‌دهیم که تمامی مدارک با ما در میان می‌گذارید کاملاً حفظ و نگه‌داری شود.

مهاجرت:

ما خدمات خود را برای درخواستهای زیر ارائه می‌دهیم:

قوانین مهاجرت و اقامت:

درخواست اقامت موقت :

- اجازه کار

- مدرک دانش‌آموزی

- مدرک گردش‌گری

درخواست اقامت دائم :

- سرمایه‌گذاران

- مدیران اقتصادی

- خود استخدام شدها

- مهاجرت مستقل

- درخواست خانوادگی گروهی

درخواستهای دیگر:

- جوازهای اجرایی

- اجازه بازگشت موقت

- درخواست برای تغییر دوره اقامت (برای مدیران اقتصادی)

- درخواست شهروندی

محل اقامت ثابت:

سرمایه‌گذاران:

برنامه مهاجرت سرمایه‌گذار یک برنامه ضمانتی است که بوسیله هر دو دولت کانادا و کبک (Quebee) برای تسهیل مهاجرت به کانادا برای تجارت مردم است. به سرمایه‌گذاران اجازه دریافت ویزای موقت داده می‌شود که منجر می‌شود به اینکه آنها تبدیل به یک شهروند کانادایی شوند که به آنها یک امکان زندگی، کار و تجارت در سراسر کانادا می‌شود.

به منظور قرار گرفتن در این گروه از افراد باید:

- یک حساب شبکه‌ای در حدود 800000 $ داشته باشید که از راه یک فعالیت اقتصادی قانونی جمع‌آوری شده باشد.

- داشتن حداقل 3 سال سابقه مفید در کشاورزی، صنعت، تجارت یا یک آژانس دولتی و عهده‌داری سرمایه‌گذاری برای 5 سال با حداقل مقدار 400000 $

- کاندیداها امکان به دست آوردن و رسیدن به دارایی چیزی بالغ بر 280000 که نیازمند سرمایه‌ای در حدود 400000 $ باشد.

مزیتهای تکس

سرمایه‌گذاران به دنبال مهاجرتهایی هستند که بتوانند به مدت حداقل 5 سال از Tax break اش لذت ببرند.


بررسی شوروی (فروپاشی و ...)

تولد پانزده جمهوری جدید در جامعه جهانی و پیوستن آنها به خیل سایر کشورها از پیامدهای مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوری به شمار می‌رود به دیگر سخن، می‌توان چنین اذعان داشت که نه تنها تشکیل جمهوریهای جدید الاستقلال از پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی به شمار می‌رود، بلکه یکی از دلایل فروپاشی آن امپراتوری عظیم نیز محسوب می‌شود
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 40 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 68
بررسی شوروی (فروپاشی و ...)

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

مقدمه

تولد پانزده جمهوری جدید در جامعه جهانی و پیوستن آنها به خیل سایر کشورها از پیامدهای مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوری به شمار می‌رود. به دیگر سخن، می‌توان چنین اذعان داشت که نه تنها تشکیل جمهوریهای جدید الاستقلال از پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی به شمار می‌رود، بلکه یکی از دلایل فروپاشی آن امپراتوری عظیم نیز محسوب می‌شود.

اگر چه بسیاری از تحلیل‌گران مسائل شوروی سابق، روند مستمر پیکار و ستیز با فطرت خداپرستی، پایمال کردن حقوق مسلم انسانها در انتخاب عقاید باطنی، جایگزین کردن افکار خشک و خشن کمونیستی در ذهن و فکر مردم، از بین بردن آزادیهای اجتماعی، تحمیل سیستم حکومتی بسیار متمرکز، اجرای مقرارت غیرمنطقی اقتصادی، رواج دگماتیسم در زمینه‌های اجتماعی، شرکت در مسابقه تسلیحاتی فزاینده، ایجاد مناطق ناامن در سر تا سر جهان، تحمیل جنگهای نطقه‌ای به ملتهای جهان سوم، همگامی با امپریالیسم غرب در غارت جهان و . . . را از مهمترین دلایل فروپاشی اتحاد شوروی سابق قلمداد می‌نمایند. اما یکی از مهمترین عوامل که در فروپاشی اتحاد شوروی نقش اساسی داشت و دلیل عدم شناخت تحلیل‌گران سیاسی غرب از آن همچنان اهمیت آن نادیده گرفته شده‌است مسئله قومیتها و تأثیر مجموعه ناهمگن قومی اتحاد شوروی سابق و مقاومت این اقوام در برابر برنامه استحاله قومی و فرهنگی کمونیزم می‌باشد.

برای اثبات این ادعا که عامل مذکور بعنوان یکی از پایه‌های مهم تحولات شوروی بوده است اشاره به این نکته کافی است که نخستین آثار فرو پاشی شوروی با جدایی خواهی قومیتهای مختلف آغاز گردید و در ادامه آن گورباچف آخرین رئیس جمهوری اتحاد شوروی با هیچ تمهید و تدبیری نتوانست تداوم حیات امپراتوری عظیم و وسیع اتحاد شوروی را میسر گرداند و سرانجام نیز با اعلام استقلال تمامی جمهوریهای اتحاد شوروی سابق، حیات سیاسی آن به پایان رسید. دلیل دیگر، تداوم تضادهای موجود در جماهیر استقلال یافته شوروی سابق ناشی از مسئله قومیتهای متفاوت است، به طوری که در زمان تدوین این کتاب هنوز هم در بسیاری از جمهوریهای مستقل جدیدالتأسیس و درگیری ناشی تضاد از قومیتهای مختلف وجود دارد که از جمله آن می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- روسیه RUSIA

الف- استقلال طلبی جمهوری خود مختار تاتارستان Tatarstan در شرق فدراسیون روسیه در نزدیکی فزاقستان، این منطقه در قرن نوزدهم تحت سلطه روسیه تزاری قرار گرفته است.

ب- روسیه با تقاضاهای مختلفی از سوی «منطقه ساراتوف» Region Saratov که اهالی آن آلمانی تبار هستند و در سال 1941 بوسیله استالین استقلال خود را از دست داده‌اند مواجه است.

پ- جمهوری چچن و اینگوش (Chechen- ingush) واقع در دامنه‌های شمالی کوههای قفقاز) نیز خواستار استقلال از فدراسیون روسیه است.

ت- شورای عالی جمهوری «باشقیر» BASKOR واقع در نزدکی شمال قزاقستان نیز استقلال خود را از فدراسیون روسیه اعلام کرده است.

2- اوکراین UKRAINK

الف- مهمترین اختلاف اوکراین با روسیه در مورد گروههای قومی و شبه جزیره کریمه است که در دهه 1940 استالین[1] تاتارهای مسلمان را مجبور به ترک آنجا کرد.

ب- مناطق ماوراء «کارپات» Carpth که در غرب اوکراین واقع شده است نیز از کانونهای بحران است زیرا «روتین‌ها» Ruthenians در پی کسب خودمختاری و شناسایی بعنوان یک ملت مستقل هستند. این درگیریها قابلیت امتداد یافتن تا مرزهای مجارستان و چک و اسلواکی را دارد.

پ- مهمترین مسئله‌ای که اوکراین با آن روبرو است حضور ده میلیون روس بخصوص در مناطق «خارکف» Kharkiv و «سواستوپول» Sevastopol است. در این مناطق نیز جنبشهای استقلال طلب وجود دارند.

3- مولداوی MOLDOVA

خطرناکترین شرایط در مولداوی وجود دارد. کشوری که در سال 1940 استالین آنرا به مجموعه اتحاد منظم ساخت. در این جمهوری اقلیت حاکم خواستار حفظ استقلال مولداوی است ولی اکثریت به رهبری جبهه خلق خواستار وحدت با رومانی است.

4- جماهیر قفقاز

الف- آذربایجان و ارمنستان در مورد منطقه خود مختار ناگورنو قره‌باغ Nagorno- Karabakh که اکثریت جمعیت آن ارمنی هستند و در داخل خاک آذربایجان قرار گرفته است درگیر جنگ خونینی هستند.

ب- جمهوری گرجستان (GEORIA) با جدایی طلبی اوستی‌های جنوبی South Ossetians که خواستار پیوند با اوستی شمالی در فدراسیون روسیه هستند مواجه است. همچنین اختلاف بر سر ناحیه «آبخاز» Abkhazia گرجستان با فدراسیون روسیه تاکنون بارها منجر به درگیری نظامی شده است.

5- جماهیر آسیای مرکزی

الف- قزاقستان Kazakhstan بزرگترین و مهمترین جمهوری آسیای مرکزی، دشوارترین شرایط را دارد. در این جمهوری حاکمیت قزاق در برابر یک اقلیت قابل توجه از روسها قرار گرفته است که نسبت آن حدود سی و شش درصد می‌باشد. این اقلیت روس در مناطق ولگا Volga و ارال ural که قبلاً جزء روسیه و مناطق غربی قزاقستان بوده‌اند در اوایل دسامبر 1991 برای خود اتحادیه‌هایی بوجود آوردند. نزدیکی آنها سبب بروز گرایشات ضد روس در قزاقستان شده است و هراس از شکل‌گیری یک جنبش استقلال طلب روس، رهبری قزاقستان را تحت فشار قرار داده است. گروههای ناسیونالیست روس در داخل فدراسیون روسیه نیز این گرایشات را تشویق می‌کنند.

ب- مهمترین اختلافات ارضی در میان جمهوریهای آسیای مرکزی در میان ازبکستان و تاجیکستان بوده است که شهرهای عمده فارسی زبان نشین سمرقند و بخارا در ازبکستان قرار دارن که مورد ادعای تاجیکستان است. بخشی از «خجند» نیز که در تاجیکستان قرار دارد مورد ادعای ازبکستان است.

پ- ازبکستان در مورد دره «فرغانه» Farghona که در ایالت «اش» Osh قرقیزستان قرار دارد دعاوی خود را مطرح کرده است.

ت- ازبکستان در مورد بخشهایی از جنوب قزاقستان و شرق ترکمنستان نیز ادعاهای ارضی داشته است.

ث- قرقیزستان و تاجیکستان نه تنها در مورد اینکه مرزهایشان کجا باشد اختلاف دارند بلکه اساساً در مورد اینکه کجا هستند نیز توافق ندارند. در تابستان سال 1989 این اختلاف نزدیک بود به درگیری مسلحانه بیانجامد.

به دور از ذکر تیتروار مشکلات ناشی از وجود قومیتهای مختلف در جماهیر شوروی سابق، اشاره به وجود بخشی از دشواریهای فوق در روسیه، صحت این ادعا را که یکی از دلایل اصلی اضمحلال شوروی وجود ناهمگن قومیتهای مختلف در این امپراتوری بزرگ بود را بیشتر نمایان می‌سازد. زیرا مسأله جدی قومی روسیه در قفقاز شمالی در همان حدی است که شوروی سابق با اقوام غیر روس مواجه بود. همان طور که در سطور بالا نیز ذکر شد، امروزه جمهوری مسلمان نشین چچن و اینگوش ادعای استقلال داشته و مناطق مسلمان نشین «کاباردین» Kabardin و «بالکار» Balkaria و «چرکس» Cherkassi و «داغستان» DAGESTAN جمهوری مسلمان نشین تاتارستان و جاهای ملسمان نشین دیگر میل به استقلال روز افزون است. ارتباطات تاریخی و قومی این اقوام با سایر مسلمانان نیز بخصوص در قفقاز، همواره تشدید کننده این مشکلات بوده است. به این ترتیب ملاحظه می‌‌شود که بحران قومی نه تنها منجر به شکست سیاستهای حکام کمونیزم از لنین تا گورباچف شده، بلکه بانیان شعار استقلال جماهیر شوروی سابق مانند یلتسین نیز هنوز از این موضوع در هراس هستند و تلاش وسیعی را به منظور کاهش اثرات بحرانهای قومی آغاز کرده‌اند.

به هر روی، با توجه به اینکه کمونیستها در طول هفتاد سال حکومت خود بر شوروی در محو ملیتهای ریشه‌دار و با فرهنگ و جانشین ساختن پدیده‌ای جدید بر مبنای ایدئولوژی مارکسیسم به نام ملت شوروی شکست خوردند، تلاش روسیه برای فائق آمده به این مشکل در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و آینده نامشخصی را برای این جمهوری ترسیم می‌نماید.

البته نقشی که قومیتهای مختلف در فروپاشاندن اتحاد شوروی بر عهده گرفتند چندان هم دور از انتظار نبود زیرا اتحاد شوروی به عنوان پهناورترین سرزمین جهان، پیش از اضمحلال یکی از چند ملیتی ‌ترین کشورهای جها به شمار می‌رفت. بر اساس سرشماریی که در سال 1979 در این کشور به عمل آمد، صد و یک گروه قومی مشاهده و به ثبت آمارگران رسید. ترکسب چند قومی جمعیت شوروی که در قرون گذشته و حاکمیت تزارهای روس ریشه داشت، در دهه های پس از انقلاب اکتبر 1917 یا دوران «نظم آهنین» در پرتو حکومت کاملاً متمرکز و تسلط همه سویه حزبی مشکل خاصی ایجاد نمی‌نمود اما با آغاز حرکت موازی دو پدیده بحث برانگیز پروستریکا و گلا سنوست اقوام موجود در شوروی مسئله آفرین شدند.

میخائیل گورباچف مدافع تاریخی حرکتهای آغاز شده در شوروی در ژوئن 1988 در کنفرانس حزب کمونیست، چنین عنوان داشته بود که «یکی از بزرگترین دستاوردهای سوسیالیسم، تأسیس اتحادی از ملل و خلقها با حقوق مساوی در کشور ما بود. این مسئله اجازه می‌دهد که امروز با اطمینان زیادی بگوییم که از این به بعد نیز تنها اجرای یکپارچه سیاست لنین در قبال ملیتها می‌تواند اساس سالمی برای توسعه ما فراهم کند. » از تاریخ بیانات مذکور زمان کوتاهی نگذشت که اعلام استقلال جمهوریهای مختلف این کشور، بی‌پایه و بی‌اساس بودن سخنان وی روشن شد. زیرا تحولات بسیار سریع و دامنه دار سیاسی در شوروی، موجب شد که شمار گروههای قومی از صد و یک گروه در سال 1979 به صد و بیست و هشت گروه در سال 1988 افزایش یابد.[2] این افزایش و یا در حقیقت ظهور بیش از بیست قوم جدید به این مفهوم بود که حکومتهای سالهای گذشته نه تنها وحدت ملی سراسری مورد نظر را تامین نکرده و نتوانسته بودند انسان آرمانی مورد نظر کمونیزم را پرورش دهند، بلکه در عمل، انشعاب گرایی و گرایشات خودمختاری و استقلال طلبانه را دامن زده بودند. بر این اساس در دو سال آخر حکومت گورباچف و حیات سیاسی اتحاد شوروی سابق دو پدیده در گیریهای قومی و استقلال طلبی جمهوریها یه دیگر مشکلات گورباچف افزوده شد. درگیریهای ارمنستان شوروی و برخوردهای ارامنه با اقوام رقیب نخستین نشانه این روند بود که در ادامه آن بحران آذربایجان بسیار پراهمیت تلقی گردید. ارمنیهای جمهوری ارمنستان که خواهان الحاق شهر «ناگورونو قره باغ» آذربایجان به خاک خود بود ند به این دلیل استناد می‌ورزیدند که اکثریت اهالی این شهر را ارامنه تشکیل می‌دهند. به دنبال چنین ادعای که از سوی ارمنستان صورت گرفت و با اوج مخالفتها و خشونتهای قابل انتظار مسلمانان آذربایجان روبرو شد، بحران بین دو جمهوری شدیدتر و عمیق تر شد، به حدی که کرملین ناگزیر از دخالت شد. گورباچف با این اطمینان که به علت وابستگیهای اقتصادی و اقدامات هفتاد ساله فرهنگی ، مسئله جدی به نام خواسته‌های ملی بخصوص در بین اقوم آسیایی شوروی وجود ندارد، و علی رغم شعارهای فریبنده گلاسنوست، به شیوه اسلاف خود به سیاست مشت آهنین روی آورد و به سرکوب خونین این حرکتهای مردمی پرداخت. اما به دنبال این رخدادها، استقلال خواهی جماهیر بالتیک نیز به یکی از حساسترین و اصلیترین مسایل و مشغولیتهای سیاسی دولت مرکزی شوروی مبدل شد. این وضعیت جدا از اضطرابها و نگرانیها، ضایعات اقتصادی عظیمی را نیز به همراه داشت، به طوری که بر اساس آمار منتشر شده از سوی دولت این تنشها و ناآرامیهای سیاسی، باعث از کف رفتن نه میلیون روزکار شد.

رهبری اتحاد شوروی پس از آنکه ماههای آخر سال 1989 را با نگرانیهای فراوانی سپری کرد، در آغاز سال 1990 نیز بار دیگر در تداوم موج استقلال خواهی جمهوریها، با جدایی طلبی جدی جمهوری لیتوانی روبرو شد. بدین ترتیب که در یازدهم مارس 1990، شورای عالی لیتوانی که قبل از آن، موضع خود را با مرکزیت حزب در مسکو مشخص ساخته بود، طرح اعاده حق مالکیت و استقلال این جمهوری را که به اعتقاد این شورا در سال 1940 - در زمان حکومت استالین - با حمله یک نیروی خارجی از بین رفته بود، تصویب کرد. [3]

در این اوضاع آشفته، حزب کمونیست استونی ESTONIA از دیگر جماهیر بالتیک نیز رابطه خود را با جزب مرکزی مسکو قطع و اعلام استقلال کرد، ضمن آنکه گرجستان نیز خواستار استقلال گردید. لذا رهبری شوروی سعی کرد تا با متقاعد ساختن جمهوری لیتوانی مبنی بر اقدام برای استقلال در چارچوب قانون اساسی جدید شوروی از یک سو التهاب رویارویی موجود را فرو نشاند و از سوی دیگر از سرایت موج استقلال طلبی به دیگر جمهوریها جلوگیری نماید. اهمیت این مسئله از آن جهت بود که بدانیم دیگر جمهوریهای شوروی به دقت به واکنش مسکو در قبال لیتوانی چشم دوخته بودند تا در صورت اخذ نتیجه دلخواه توسط آن جمهوری، آنها نیز اقدامات لازم را در جهت کسب استقلال به عمل آورند. اما گورباچف که حاضر به عقب نشینی در این رابطه نبود، عملکرد رهبران جمهوریهای بالتیک را غیرقانونی خواند. رئیس جمهور شوروی رهبران لیتوانی و لتونی را به چشم پوشی از دستورات دولت مرکزی، بر احترامی به نیروهای نظامی و اشاعه تعصبات ملی در این جمهوریها متهم ساخت و گفت که با هر گونه تلاش سازمانها و شخصیتهای سیاسی در جهت به دست‌گیری قدرت از طریق توسل به شیوه‌های خصمانه مقابله خواهد کرد. گورباچف در همین رابطه طلی مصاحبه‌ای در مسکو اعلام داشت که تنها را حل اختلافات موجود بین رهبران بالتیک و دولت مرکزی را بر سر استقلال این جمهوریها، مراجعه به افکار عمومی و انجام رفراندوم می‌داند.

در هر صورت گورباچف در پی تداوم اعطای قدرت به ارتش و افزایش نقش آن در داخل کشور و نیز وارد آوردن فشار لازم به جمهوریهای جدایی طلب، در هفت ژانویه 1991، نیروهای تقویتی نظامی به سه جمهوری استونی، لتونی ، و لیتوانی اعزام کرد.

او در لیتوانی خواستار اعمال مجدد قانون اساسی شوروی شد. اما بدلیل مخالفتهای مردمی با این خواست، چهارده نفر کشته و بیش از صد و پنجاه نفر مجروح شدند. در لتونی نیز حمله کماندوهای شبه نظامی شوروی به وزارت کشور د ر «ریگا» REGA پایتخت آن جمهوری شش کشته بر جای نهاد. کشورهای حوزه دریای بالتیک به این سادگی از احقاق حقو خود دست بردار نبودند بنابراین در هفتم فوریه طی یک نظر خواهی در لیتوانی ، نود درصد رأی دهندگان به استقلال رأی موافق دادند. در سوم مارس نیز مشابه این انتخابات در استونی و لتونی برگزار شد که مردم با اکثریت آراء به استقلال رأی دادند. اما از آنجایی که گورباچف حار نبود فروپاشی شوروی در زمان حکومت وی انجام گیرد و در صدد بو د با اجرای پروستریکا این کشور را نجات دهد از اقدامات پیشگیرنه مأیوس نشد و برای جلوگیری از فروپاشی بزرگترین امپراتوری جهان، طرح حفظ وحدت را بر اساس نیاز جمهوریها به یکدیگر، پیشنهاد کرد و آنرا به امضای مسئولان ده جمهوری رساند. این طرح پس از مباحثات پیگیر و حساس در مجلس نمایندگان خلق شوروی نیز به تصویب رسید و به این ترتیب شکل جدیدی از اتحادمیان جمهوریها مطرح شد. خلاصه طرح یاد شده این بود که رهبران جمهوریهای امضاء کننده طرح توافق کردند که:

الف- همه جمهوریهایی که مایل باشند می‌توانند قراردادی در زمینه اتحاد جمهوریهای مستقل در میان خود تهیه و تصویب کنند، که بر پایه آن نحوه پیوستن هر جمهوری به این پیمان و اتحاد جدید از سوی خود آن جمهوری تعیین گردد.

ب- به همه جمهوریها صرفنظر از موقعیتشان پیشنهاد می‌شود سریعاً با برقراری یک اتحادیه اقتصادی در میان خود، زمینه‌های همکاری در قابل یک بازار آزاد اقتصادی را فراهم نمایند تا به این ترتیب زمینه لازم را برای انجام اصلاحات اقتصادی و جریان عادی اقتصادی تضمین کنند.

ج- تا زمان تنظیم و تصویب قانون اساسی جدید، جمهوریها برای تصمیم‌گیری در زمینه مسایل مشترک، ارگانهایی به شرح زیر ایجاد نمایند:

1- شورای جمهوریها که در آن بیست نماینده از هر جمهوری شرکت خواهند داشت.

2- شورای جمهوری که از رهبران عالی شورای و رهبران برجسته جمهوریها تشکیل شده و مسئول پاسخگویی به مسایل داخلی و خارجی در چهارچوب منافع مشترک جمهوریها خواهد بود.

3- یک کمیته اقتصادی موقت که همه جمهوریها در آن از حقوق برابر برخوردارند و این کمیته مسئول هماهنگی در مسال اقتصادی و انجام اصلاحات لازم خواهد بود.

د- درباره مبانی امنیت جمعی در زمینه دفاعی قراردادی میان جمهوریها به امضاء می‌رسد که شامل حفظ نیروهای مسلح و چهارچوب استراتژیک نظامی است. بر پایه این قراراداد و با توجه به استقلال هر جمهوری، اصلاحات اساسی در ساختار نیروهای مسلح، سازمان امنیت شوروی، وزارت کشور و دادستانی کشور انجام می‌گیرد.

ه- اتحاد شوروی به همه قراردادها و تعهدات بین‌المللی از جمله در زمینه خلع سلاح، کنترلی تسلیحات و قراردادهای اقتصادی وفادار خواهد ماند.

و- بیانه ای در زمینه حقوق و آزاد یهای مدنی شهروندان، صرفنظر از ملیت، محل زندگی، وابستگی حزبی و دیدگاههای آنها و نیز بیانه‌ای در مورد حقوق اقلیتها به تصویب جمهوریها خواهد رسید.

این طرح در هفدهم مارس 1991 به عنوان نخستین رفراندوم تاریخ شوروی پیرامون حفظ وحدت برگزار شد. پس از برگزاری این رفراندوم، شش جمهوری از انجام این نظرخواهی سرباز زدند و کشورهای حوزه بالتیک، مولداوی، گرجستان و ارمنستان نیز به وحدت جدید جمهوریها رأی منفی دادند. در روسیه نیز هفتاد درصد از مردم رأی دهنده خواستار یک رژیم جمهوری در این سرزمین شدند و به این ترتیب اولین رفراندوم حفظ وحدت در شوروی با شکست مواجه شد.

در ادامه جدایی جمهوریهای اتحاد شوروی در نهم آوریل 1991 پارلمان گرجستان به طور یک جانبه استقلال این سرزمین را اعلام داشت و در روز چهاردهم همین ماه «زیادگامسا خودردیا» Gamsakhurdia را به ریاست این جمهوری منصوب کرد. در دوازدهم ژوئن نی زبوریس یلتسین با کسب پنجاه و هفت درصد از آراء به ریاست فدراسیون روسیه، مهمترین جمهوی شوروی انتخاب بد. دراین بین اگر چه کودتای هیجدهم اوت 1991[4] روند اضمحلال شوروی را کند نمود و بار دیگر خطر ظهور مجدد جنگ سرد را مطرح کرد، اما از آنجایی که گورباچف بخش اعظم قدرت خود را پس از شکست کودتا و بازگشت به قدرت از دست داد و بوریس یلتسین، مهمترین شخصیت مطرح و قدرتمندترین را پیگیری نمود، بار دیگر موج استقلال طلبی در جمهوریها بالا گرفت و سرانجام با تشکیل جامعه کشورهای مشترک المنافع (CIS) در بیست دسامبر 1991 توسط یازده جمهوری[5] و همچنین عزل گورباچف، حیات اتحاد شوروی پایان یافت.

یکی از اشتباهات بزرگ گورباچف، که در اجرای سیاستهای اقتصادی و فضای باز سیاسی‌اش که فروپاشی شوروی را تسریع نمود این بود که تصور می‌کرد در پروسه هفتاد ساله سوسیالیسم و حاکمیت مطلق حزب کمونیست، اقوام و ملل مختلف شوروی، هویت ملی خود را در مقابل مجموته شوروی از دست داده‌اند. بر این اساس هنگامیکه برای اولین مرتبه در تاریخ شوروی و در مقام رهبری حزب کمونیست، سیاسیت فضای باز سیاسی (گلاسنوست) GLASNOST را مطرح نمود، باور نداشت که در صورت اعطای آزادی به مردم، با فریاد استقلال خواهانه اقوام و ملیتهای مختلف در این کشور روبرو شود. از اینرو همان گونه که در سطور پیشین اشاره گردید، گورباچف در برخورد با این مسئله دقیقاً پا جای پای اسلاف خود گذارد و تا پایان حیات سیاسی خود نیز حاضر به اعطای استقلال واقعی به جماهیر شوروی نگردید. گورباچف در گزارشی که به بیست و هفتمین کنگره حزب کمونیست در فوریه سال 1986 ارائه داد، بر خلاف سیاستهای واقعگرایانه قبلی‌اش همانند به پایان بردن جنگ سرد، تأیید اتحاد دو آلمان، از بین بردن سلطه حزب کمونیست در کشور، بیرون بردن ارتش سرخ از افغانستان و . . . که در انجام آنها خود را از قید اعتقادات حزبی رهانیده و روش جدیدی را در تعیین واقعیتهای سیاسی اتخاذ نموده بود، در بحث مربوط به حفظ اتحاد شوروی و مخالفت با استقلال خواهی جمهوریهای آن کشور، به تکرار حرفهایی همانند سخنان استالین و برژنف پرداخت و بدون توجه به پیوندهای بالقوه گسسته ملل اتحاد شوروی، بر رسیدن به فضای سیاسی- اقتصادی واحد شوروی تاکید نمود و با چشم پوشی بر حقایق آشکار، تصور کرد که با اجتناب از ناسیونالیسم می‌توان به هدف فوق‌الذکر رسید.

گورباجف در مخالفت با موج استقلال خواهی جمهوریهای شوروی چنان افراطانه برخورد نمود که حاضر نبود حتی در آخرین لحظات حیات سیاسی خود استقلال جماهیر بالتیک را که بر اساس یک توطئه مشترک از سوی استالین و هیتلر ضمیمه خاک شوروی شده بود را به رسمیت شناسد. البته این تنها مشکل گورباچف نبود، زیرا نه تنها چهارده جمهوری جزوه بالتیک، آسیای میانه و قفقاز برای کسب استقلال در برابر وی صف آرایی کرده بودند، بلکه روسها نیز که طبیعتاً صاحب اصلی اتحاد شوروی محسوب می‌شدند با پی بردن به این موضوع که کمونیستها تاریخ و هویت ملی آنها را نیز مصادره کرده‌اند، اعلام استقلال نمودند. حتی وجود این حقیقت که این روسها بوده‌اند که حاکمیت و تاریخ اقوادم غیرروس اتحاد شوروی را تحریف و نابود کردند، مانع از اقدامات صرفاً ملی گرایانة آنن نشد، زیرا افشای حقایقی از دوران حاکمین گذاشته شوروی و ذکر فجایعی که صورت گرفته بود، کافی بود که پی به نابودی اقتصاد و فرنگ خود در طول هفتاد سال حاکمیت حزب کمونیست ببرند و نسبت به آن واکنش نشان دهند. لذا از همین مقطع بود که مبارزه با ایدئولوژی مخرب کمونیسم بعنوان دشمن هویت ملی از سوی روشنفکران روسیه آغاز گردید. رهبری این جریان در دست بوریس یلتسین قرار داشت که همواره گورباچف را به دلیل روند کند اصلاحات در شوروی مورد ملامت قرار می‌داد. وی در مارس 1989 در انتخابات کنگره نمایندگان مردم که در حقیقت اولین انتخابات آزاد در شوروی محسوب می‌شد، توانست با پیروزی شگفت‌آوری بر رقیبش «یوگنی براکف» بعنوان رقیب سرسختی برای گورباچف در صحنه سیاسی اتحاد شوروی ظهور کند و بلافاصله با توجه به دیدگاههای نزدیکش به جهان غرب از حمایت تبلیغاتی وسیع آنها نیز برخوردار شود.

اقدام یلتسین در مخالفت با گورباچف، خصوصاً پس از کودتای اوت 1991 نقش قدرتمندی در صحنة‌ سیاسی روسیه به وی بخشید و سپسی اعلام تشکیل اتحادیه ‌کشورهای مشترک المنافع با جماهیر اوکراین، روسیه سفید و آسیای میانه که به استعفای گورباچف نیز منتهی گردید، تیر خلاصی بود که بر پیکر فرو افتاده امپراتوری اتحاد شوروی شلیک شد. ذکر این موضع لازم است که مخالفت سرسختانه یلتسین با ساختار اتجاد شوروی که قدمهای اساسی برای فروپاشاندن آن را برداشته بود، به معنای چشم پوشی کامل روسها از اندیشة امپراتوری روسیه نبود، زیرا یلتسین در صدد جبران اشتباهات رهبران گذشته و از جمله استالین بود که به جای تشکیل امپراتوری روسیه، هویت ملی روسها را نیز از بیسن برده و به جای آن اتحاد جماهیری بزرگی بوجود آورده بودند که تحت عنوان اتحاد شوروی از آن یاد می‌شد. یلتسین برای جبران این اشتباه در پی آن بود که با اعصای استقلال به جماهیر سابق شوروی، ضمن تحکیم پایه‌های قدرت و زنده کردن هویت ملی روسها ، نه تنها مسئولیت حمایت اقتصادی روسیه از جمهوریهای سابق شوروی بخصوص جماهیر آسیایی - را قطع نماید بلکه تا آنجائیکه امکان دارد از توانهای اقتصادی آنان نیز در جهت توسعه اقتصادی روسیه استفاده نماید. از سوی دیگر روسیه بعنوان وسیعترین کشور جهان و با پتانسیلهای بالای اقتصادی حتی می‌تواند از جماهیر سابق آن امپراتوری بعنوان یک کمربند امنیتی و نیز منطقه گسترش نفوذ، حداکثر بهره‌برداری را بنماید.

پس از این مقدمه، خلاصة وضعیت تاریخی، سیاسی، اقتصادی و نظامی پانزده جمهوری جدیدالتاسیس، را بعنوان مهمترین پیامد فروپاشی شوروی مرور می‌کنیم:

فدراسیون روسیه Russian Fedaration یا به عبارت دیگر وارث اکثر دارائیهای شوروی سابق با مساحتی حدود هفده میلیون کیلومتر مربع که بعنوان وسیعترین کشور جهان مطرح می‌باشد، با وجود مشکلات عدیده اقتصادی و سیاسی، هنوز هم قدرتی بزرگ و قابل توجه محسوب می‌باشد. این کشور با جمعیت یکصد و چهل و هفت میملیون نفری، زمانی اهمیت خود را بیشتر می نمایاند که بدانیم مجموع چهارده جمهوی خود اختصاص داده‌اند و در کل از یکصد و چهل میلیون نفر جمعیت برخوردار هستند.

روسیه، علاوه بر برتری سرزمینی و جمعیتی خود بر سایر جماهیر شوروی سابق، به دلیل سرمایه گذاریهای تولیدی و کارخانجات و وابسته بودن تولیدات تک محصولی این جمهوریها به کارخانجات و تکنولوژی روسیه، از برتری اقتصادی مطلقی نیز برخوردار است که موارد یاد شده به خوبی قدرت نابرابر روسیه با سایر جمهوریها را آشکار می‌سازد. موقعیت ممتاز جغرافیایی این کشور که در اثر گستردگی وسعت آن از اروپا تا امریکا به وجود آمده است و همچنین نزدیکی بازارهای مصرف بزرگ دنیا در آسیا، اروپا و آمریکای لاتین به این کشور می‌تواند نقش مهمی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پیامدهای مثبت و مهمی در جهان بر جای گذارده است و بسیاری از تهدیدهای ناشی از قدرت مخوف شوروی سابق از بین رفته است، اما این حادثه پیامدهای منفی را نیز باعث گردیده است که از جمله آن می‌توان تشدید تهدیدات امنیت بین‌المللی را نام برد.


[1] ژوزف جوگاشویلی استالین دیکتاتور شوروی (متولد 1879- درگشت 1953) در گرجستان به دنیا آمد پس از لنین به نخست وزیری رسید و در کنفرانسهای 1943 تهران 1943 تهران و 1945 یالتا نقش مهمی به عهده داشت.

[2] منظور گورباچف از سیاست یکپارچه لنین در قبال ملیتها اشاره به آن بخش از افکار لنین بود که می‌پنداشت انسان ایده‌آل شوروی ، انسانی است که در جامعه‌ای در چهارچوب امپراتوری شوروی تحت حاکمیت پرولتریا و بریده از گذشته و ارزشها و هویت ملی و فرهنگی با کسب ارزشها و هویت و فرهنگ پرولتری زندگی می‌کند و براساس این افکار بود که لنین به گسترش جغرافیایی روسیه با هدف نهایی مستحیل کردن هویت ملی جمهوریهای مستقل در هویت روسی اقدام کرد.

[3] لیتوانی از جمله جماهیر مستقلی بود که در سال 1940 همزمان با تصرف خاک کشورهای اروپایی توسط هیتلر، به دستور استالین و به همراه دو جمهوری لتونی و استونی به تصرف نظامی درآمد و ضمیمه خاک شوروی گردید.

[4] این کودتا هنگامی که گورباچف در تعطیلات تابستانی به سر می‌برد توسط کمونیستهای مرتجع و به رهبری «گنادی یانایف» معاون رئیس جمهور و از دوستان نزدیک گورباچف صورت گرفت اما با مقاومت و سرسختی بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه در مقابل کودتاگران، کودتا پس از گذشت سه روز با شکست مواجه شد و گورباچف به موضع قبلی خود بازگشت.

[5] جماهیر بالتیک با کسب استقلال در سپتامبر 1991 لزومی به شرکت در جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع نداشتند و گرجستان نیز از عضویت در این جامعه خودداری نمود. متعاقب آن در پی عدم رسیدن به نقطه نظرات مشترک توسط اعضای این جامعه، در آوریل 1993 نیز سه عضو دیگر یعنی اوکراین، مولداوی و ترکمنستان به خروج از جامعه کشورهای مشترک المنافع اقدام نمودند. در حال حاضر تنها کشورهای روسی، قزاقستان، روسیه سفید، ازبکستان، ارمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ( از جمع پانزده جمهوری سابق شوروی) در عضویت این جامعه باقی مانده‌اند.


بررسی خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان

شکی نسیت که لنین، رهبر بلشویک ها، در انقلاب پیروز شد تاکتیک های پیروزمندانه اش شامل انحلال یکجانبه مجلس نمایندگان، دادن وعده های دروغین، و بالاخره پشت سر گذاشتن مخالفانش بود لنین وعده دموکراسی داد، و رژیمی توتالیتر و سرکوبگر عرضه داشت او به دهقانان وعهده توزیع مجدد زمین داد، و مزارع اشتراکی دولتی را تحویل داد لنین به نواحی غیر روسی که امپراتوری رو
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 68 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 147
بررسی خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فصل اول: طرح تحقیق

1- عنوان ............................

2- مقدمه ............................

3- هدف از انجام تحقیق................

4- اهمیت موضوع مورد مطالعه...........

5- تبیین فرضیه ها....................

فصل دوم: ادبیات تحقیق

1-2- دوران لنین ] ثبات امپراطوری [....

2-2- دوران استالین ] وحشت و ارعاب [...

3-2- دوران خروشچف ] شکست های بزرگ [...

4-2- دوران برژنف ] اقتدار جماهیر [....

5-2- دوران گورباچف ] اصلاحات ناموفق [..

6-2- پیامدهای فروپاشی شوروی..........

1-6-2- تولد پانزده جمهوری جدید

2-6-2- تهدید امنیت............

3-6-2- اروپای واحد...............

فصل سوم: روش مراحل اجرای تحقیق

1-3- روش انجام تحقیق.................

2-3- جامعه آماری.....................

3-3- محیط پژوهش......................

4-3- ابزار گردآوری اطلاعات............

5-3- اصطلاحات.........................

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافته ها:

فصل پنجم: خلاصه تحقیق و پیشنهادها

1-5- نتیجه...........................

2-5- پیشنهاد.........................

3-5- منابع:..........................



دوران لنین: 1917 - 1924

شکی نسیت که لنین، رهبر بلشویک ها، در انقلاب پیروز شد. تاکتیک های پیروزمندانه اش شامل انحلال یکجانبه مجلس نمایندگان، دادن وعده های دروغین، و بالاخره پشت سر گذاشتن مخالفانش بود. لنین وعده دموکراسی داد، و رژیمی توتالیتر و سرکوبگر عرضه داشت. او به دهقانان وعهده توزیع مجدد زمین داد، و مزارع اشتراکی دولتی را تحویل داد. لنین به نواحی غیر روسی که امپراتوری روسیه آن ها را تصرف کرده بود وعده استقلال داد، و جماهیر شوروی را عرضه کرد. او زمینه همه حکومت های کمونیستی آتی را فراهم آورد.

یان گری تاریخ نگار هدف فوری لنین را پس از به دست آوردن قدرت بدین سان توصیف می کند:

" لنین در دولت و انقلاب، دقیقاً مراحلی را تنظیم و عرضه کرد که برای بر انداختن جامعه سرمایه داری و ایجاد نظمی نو لازم بود… او می دانست که بی رنگ باید از راه پشتیبانی عامه مردم، به ویژه توده دهقانان، موضع حزب را مستحکم کند"

برای موفقیت، لازم بود که لنین نشان دهد مشغول اجرای وعده هایش در مورد زمین و صلح طلبی است. ولی او به راستی قصد نداشت اصلاحاتی در مورد زمین به عمل آورد. در عوض، کوشید تا دهقانان را مجاب کند که هدف اصلی او، یعنی اشتراکی کردن دولتی زمین، برابر است با همان توزیع مجدد زمین. کارش نتیجه نداد.

در این احوال، پیش از آن که لنین بتواند به وعده هایی بپردازد که به توده ها داده بود، کوشید کنترل حزبش را بر کشور مستحکم تر سازد. انلاقب اکتبر پایان تلاش بلشویک ها برای کسب قدرت نبود.

بلشویک ها به قدرت می رسند

انقلاب اکتبر، که فرمانروایی بلشویک ها را استوار کرد، بیش تر نوعی چنگ انداختن به قدرت یا کودتا بود تا انقلابی واقعی. تزار عزل شده بود و دولت موقت که کوشیده بود جای او را بگیرد در کل مورد قبول عامه مردم واقع شده بود. پس از آن بلشویک ها رهبران این دولت را خلع ید کرده و کنترل مرکز حکومت را در پتروگراد به چنگ آورده بودند. هر چند مقامات رسمی / دولت موقت به اجبار کنار زده شده بودند، بلشویک ها پیروزی نظامی به دست نیاورده بودند و هنوز نیازمند پشتیبانی گسترده مردم بودند.

به دنبال پیروزی بلشویک ها، و در میانه جنگ جهانی اول، روسیه وضعیت متزلزلی داشت. صنایع نوپای کشور برای تامین نیازهای بخش های نظامی و غیر نظامی نارسا بودند، و در همان حال جنگ شدن می یافت. از همه این ها گذشته، فرایند صنعتی شدن هنوز به بخش کشاورزی نرسیده بود، و توده های دهقانان نمی توانستند هم در جبهه خدمت کنند و هم به کشاورزی بپردازند. در نتیجه، کار در هر دو قسمت لنگ بود.

اغلب مردم روسیه بی سواد بودند و عمدتآً از فقر شدید رنج می بردند. راه ها، پل ها، خطوط راه آهن و سایر خدمات عمومی و رفاهی چنان بود که تقریباً بود و نبودشان فرقی نداشت. بدین ترتیب در آستانه برگزاری کنگره شوراهای سراسر روسیه در اواخر اکتبر 1917، بلشویک ها با چالش های جدی روبرو بودند.

لنین دولت تشکیل می دهد

کنگره اکتبر، اجتماع نمایندگانی از شوراها که یا در انقلاب شرکت کرده یا از آن پشتیبانی به عمل آورده بودند، با اکثریت آرا کنترل کشور به دست بلشویک ها را تایید کرد. لنین چنین تاییدی را حقانیت و رسیمت رهبری خویش تلقی کرد، و درصدد تشکیل کابینه ای دولتی برآمد، کابینه ای که " شورای کمیسرهای خلق" نام گرفت. کمیسرها همان وزیران کابینه در کشورهای مغرب زمین هستند. پانزده عضو کابینه لنینی فقط از میان بلشویک ها برگزیده شدند، از جمله خود لنین به عنوان رئیس شورا، و لئون تروتسکی کمیسر امور خارجه. از سمان اعضای کم اهمیت تر کابینه می توان اشاره کرد به " انقلابی گرجستانی حرفه ای کم تر شناخته شده ای به نام ژوزف جوگاسویلی، مشهور به استالین یا مرد پولادین، کمیسر امور ملل " - این توصیفی است که رابرت دانیل آورده است. کمیسرها در راس سازمان های حکومتی بودند.

به هنگام سلطنت تزار، لنین اعلاک کرده بود و عده داده بود حکه بوروکراسی ( کاغذ بازی) را که بر فعالیت های اداری روزمره حکومت سایه افکنده بود از میان بردارد. یکی از بازی های فراوان روزگار در تاریخ شوروی آن است که پس از ایجاد حکومت جدید بلوشیکی، لنین متوجه شد که به بوروکراسی گسترده تری نیازمند است تا بتواند کنترل مرکزی را به دست آورد. آنان که طبق نظریه مارکسیسم انتظار داشتند شوراهای محلی خودگردان باشند، با این جریان به کلی نومید شدند. لنین به سرعت تشخیص داد که باید قدرتی مرکزی ایجاد کند. او می گفت بدون حمایت حوکمت مرکزی بلشویکی، کارگران در سطح محلی، مانند گذشته، در برابر استثمار آسیب پذیر خواهند بود، و، به هر تقدیر، خودگردانی بعداً عملی خواهد شد. لنین از دموکراسی صحبت کرده بود، ولی بعداً اظهار داشت که کشور باید حکومت مرکزی نیرومندی داشته باشد.

نمونه ای از رویکرد لنینی به حکومت، کوتاه زمانی پس از کسبه قدرت و آماده کردن صحنه برای ارعاب تمامت طلبانه آشکار گردید.

پیش از انقلاب اکتبر، لنین درخواست کرده بود که دولت موقت نمایندگان تمام احزاب سیاسی را دعوت کند. کرنسکی مقدمات تشکیل این مجلس به اصطلاح موسسان را فراهم کرده بود. پس از آن که کنگره اکتبر رهبری لنین را تائید کرد، وی تقاضا کرد که تشکیل چنین مجلسی را تا زمانی نامشخص به تعویق اندازد، ولی تروتسکی از لنین خواست که این مجلس طبق برنامه قبلی تشکیل شود.

دانیل دیلر می نویسد: " در مجلس موسسان، حزب بلشویک از 707 کرسی تنها صاحب 170 کرسی شد… مجلس موسسات نخستین بار در 18 ژانویه 1918 تشکیل شد، و بلافاصله با سیاست های بلشویکی به مخالفت پرداخت."

رو بعد، لنین اعلام کرد که مجلس موسسان باید تعطیل شود، و سربازانی به محل مجلس فرستاد تا مطمئن شود که همه نمایندگان آن جا را ترک کرده اند. از آن پس دیگر هیچ انحرافی تحمل نمی شد. نیات لنین اکنون دیگر آشکار شده بود: هر گونه ادعایی مبنی بر این که حکومت روسیه ویژگی های دموکراتیک دارد، رها شده بود.

حزب حاکم بلشویک به سان هرم بود؛ در قاعده هرم؛ عضای معمولی حزب نمایندگانی برای کنگره حزب انتخاب می کردند. که آن ها نیز به نوبه خود کمیته مرکزی را بر می گزیدند. و این کمیته هم پولیت بورو[1] ] هیئت سیاسی [ را انتخاب می کرد. پولیت بورو تشکیل شده بود از وزیران که دستگاه های حکومتی را اداره می کردند و رئیس حزب را بر می گزیدند. لنین حزب را بنیان گذاشته بود و همیشه هم رئیس آن بود. مقررات خاصی در مورد مدت زمان مشخص تصاحب این مقام وجود نداشت. لنین تا زمان مرگ مقام خود را حفظ کرد. کنگره حزب در نوبت های معین تشکیل می شد تا برنامه کاری برای دولت؛ که اکنون مرکز آن در پایتخت جدید؛ مسکو؛ بود؛ تصویب کند. ولی از آنجا که این برنامه. و نیز نامزدهای پولیت بورو و کمیته مرکزی را لنین تعیین می کرد؛ تنها نقش کنگره آن بود که به انتخاب های لنین. بدون هیچ اما واگری؛ مهر تائید بزند.

اگر چه لنین فلسفه سیاسی اش را از نظریه های کارل مارکس برگفته بود که می گفت انقلاب گام به گام به کمونیسم مطلق منجر خواهد شد؛ وی در این نظریه ها تجدید نظرهای عمده ای می کرد. با وجود این. لنین وقت را تلف نکرد و بی درنگ نام حزب بلشویک را به حزب کمونیست تغییر داد؛ و این نشان از آن داشت که حکومت آینده وی حوکمتی مارکسیستی خواهد بود.

راه سنگلاخ سوسیالیسم: صنعت و کشاورزی

کار بزرگ ملی کردن صنایع روسیه چیزی نبود که یک شبه بتوان آن را انجام داد. بدین قرار لنین مرحله به مرحله در جاده سوسیالیسم گام نهاد. او در تغییر مالکیت فردی به مالکیت دولتی، گام هایی به سوی برابری طبقات برداشت و مساوات طلبی اقتصادی و اجتماعی را ارج نهاد. مثلاً در یکی از اعلامیه هایش همه عناوین و تقیم بندی های قانونی طبقاتی را از میان برداشت. در عین حال، این قدام هدف دیگری داشت و آلأن افزالیش تولید بود، هدفی که به طور کامل حاصل نشد. کارگران هم بر اثر مصائب جنگ جهانی اول و هم به سبب یک سال منازعه داخلی بر سر قدرت مطلقاً خسته و درمانده بودند.

دهقانان نیز، که هنوز هم پابه کشاورزی روسیه به شمار می آمدند، همین حال را داشتند، و لنین دریافت که باید به آنان نوید زندگی بهترین در آینده بدهد. بدین ترتیب وی بار دیگر به دهقانان وعهده زمین داد و اجازه داد در فورش محصولات خود تا اندازه ای آزاد باشند. این تصمیمات با فلسفه کمونیستی مغایرت داشت. ولی لنین همواره مصلحت بین بود: ملی کردن صنعت وکشاورزی، کارگران و کشاورزان حق شناس را به پشتیبانی حکومت جدید و همکاری با آن سوق نداد؛ این بود که لنین گامی به عقب برداشت. و فرایند اشتراکی کردن کامل را به تعویق انداخت. ولی برای حصول هدف بلشویکی دیگری؛ این عقب نشینی از اصول کومنیستی ضروری بود. هدف مزبور تجدید سازمان ارتش بود.

تجدید سازمان ارتش و شکل گیری شوراها

لنین در مهار کردن ارتش، کاری که کرنسکی در آن شکست خورد، پیروز شد: در این کار وی دست به دامان آگاهی طبقاتی سربازان عادی شد، سربازانی که در جنگ مایوس شده و پس از شکست از آلمان ها آماده تغییر عقیده بودند. بسیاری از افسران صرفاً به این دلیل از حکومت جدید بلشویکی پشتیبانی کردند که به هر حال یک حکومت بود، و بدین ترتیب به نظر می رسید که خیال آن ها را از بابت دوام شغلشان راحت می کرد.

لنین در ژانویه 1918 ارتش را طبق اصول سوسیالیستی تجدید سازمان داد و نام جدید ارتش سرخ را بر آن نهاد ریچارد پایپیس در توضیح این موضوع می گوید:

" بلوشیک ها حتی بعد از کسب قدرت، به خوار و خفیف کردن آنچه از ارتش قدیمی باقی مانده بود ادامه دادند، و افسران را از آن قدرت ناچیزی که هنوز برایشان باقی مانده بود محروم کردند. ابتدا دستور دادند که افسران انتخاب شوند، و پس از آن سلسله مراتب نظامی را از میان برداشتند، و قدرت فرماندهی را به شوراهای سربازان واگذار کردند."

این ترتیب تا حدودی یاد آور " فرمان شماره یک" بود، که به سربازان اجازه می داد افسران مافوق خود را انتخاب کنند. ولی این جریان کارساز نبود، زیرا با انضباط اساسی ارتش مغایرت داشت. مانند وعده لنین در مورد کناره گیری از جنگ جهانی اول، این فرمان نیز بدین سبب صادر شد که وی پشتیبانی رده های پایین را در ارتش به دست آورد.

زمانی که لنین کنترل ارتش را به دست گرفت، توجه خود را به شوراهای محلی در سراسر کشور معطوف داشت. تحمیل انضباط اکید حزبی بر این انجمن های متنوع، دشوارتر بود. دانیل دیلر رویکرد لنین را بدین سان شرح می دهد: " از آن جا که بلشویک ها در بسیاری از شوراهای شهری و دهقانی، شایسته معرفی نشده بودند؛ ]عمال لنین [ به تاکتیک های مختلف متوسل شدند؛ از مبارزه سیاسی گرفته تا تهدید و ارعاب و به کارگیری نیروهای مسلح." در پایان سال 1918 حکومت جدید بلشویکی با قطعیت کنترل بیشتر قسمت های کشور را به دست داشت. این امر تا میزانی مدیون تاکتیک های ترور ] ارعاب [ لنین بود. تاکتیک هایی که به عنوان مثالی هراس انگیز از بی رحمی حکومتی باقی ماند.

ترور سرخ

همین که لنین به قدرت دست یافت، با شتاب به تحکیم این اقتدار پرداخت. استراتژی او آن بود که سیاست تحمل نکردن انحراف از فرمان های خود را به اجرا گذارد. یکی از نخستین اقداماتش در این زمینه تاسیس سازمان " چکا"[2] بود، نوعی سازمان پلیس مخفی که وظیفه اش جستجو؛ یافتن و کشتن کسانی بود که لنین آن ها را به عنوان "دشمنان خلق" می شناخت. گذشته از اعدام های تعیین شده. عمال چکا غالباً افراد بی گناه را نیز تیر باران می کردند تا جو وحشت را شدت دهند. ریچارد پایپس دلیل تراشی خود لنین را برای آنچه بعدها به ترور سرخ شهرت یافت چنین نقل می کند:" کدام یک بهتر است - این که ده ها یا صدها نفر آشوبگر را؛ بی گناه یا گناهکار؛ آگاه یا ناآگاه؛ به زندان افکنیم؛ یا هزاران نفر از سربازان ارتش سرخ و کارگران را از دست بدهیم؟ اولی بهتر است."

منطق لنین این بود که ایجاد جو و وحشت و ارعاب مانع از اعتراضات ضد دولتی خواهد شد. از این گذشته؛ به همین منظور؛ لنین کوچکترین تردیدی به خود راه نداد که وعده هایی بدهد که اصولآً قصد نداشت به آنها جامه عمل بپوشاند.